این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

 
برای تو
نویسنده : علی جعفری - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥
 

چنان در من نفوذ کرده ای

که تمام واژه ها

از الفبای نام تو شروع می شوند

و تمام چهره های شهر تصویر مبهمی از زیبایی تو است

غمگین مباش!

روزی آسمان به من و تو نیز لبخند می زند 

و مثل این نم نمی که می بارد

ستاره باران بزرگی به پا خواهد شد

فقط برای من و تو

غمگین مباش!

من هر چقدر تو را دوست داشته باشم

این گنبد زرد رنگ

تو را بیشتر از من می خواهد

من این را حس می کنم

من این را خوب حس می کنم

* * *

شبیه لحظه ای که رو به روی من نشسته ای

و حوض چشمهایت پر آب است

چون ماهی کوچکی که بیرون از آب پریده

تو را می جویم

هرگز به دنیا نمی آمدم

اگر می دانستم ماهی بدون آب می میرد

هرگز تو را دوست نداشتم

اگر می دانستم چشمهایت را دیگر نخواهم دید

چشمهایی چون حوض پر آب

برای ماهی غمگینی مثل من


 
 
اينجا اقيانوسی است شور ...
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥
 

ای کاش باد بیاید

باد

بادی تند

چون ابتدای ویرانی

که مرا بلند کند از جایم

و بی هیچ چمدانی

به پرواز در آیم

مرا ببرد به شهری دور

شهری که در کتابهای کهن

افسانه هایی از آن خوانده ام

شهری که شاه زادگان پرده نشین

به غریبه گان بی نام و نشان دل می دهند

و کبوتران دست آموز

نامه های عاشقانه شان را

با مهر های بوسه به من می رسانند

* * *

پنجره اتاقت را باز کن

آسمان آفتابی  صاف

وهیچ بادی نمی وزد

حتی در شهر های افسانه ای هم

کسانی هستند که آرزوی پریدن از لبه ی این بام بلند را دارند

شاید از کوچه ها خسته شده باشی

شاید از خیابان  از اتوبوس

شاید می خواهی خودت را کنار بگذاری

اینجا اقیانوسی است شور

که بیرون پریدن از آن

مجالی است فقط برای نوشتن شعری غمگین

دوباره آب تو را خواهد بلعید

                                  ۳۰/آبان/۸۵


 
 
 



محصولات ویژه