این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

 
این غزل تقدیم به بهترین من در زندگی، رحیمه جان
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٩
 

درختها همه مجنونِ بیدِ موهایت

جهان وسوسه پاشیده بر سراپایت

دو چشم پاک نشسته است، زیر ابروها

دو قاچ میوة ممنوع سرخ، لبهایت

به روی نیمکت شب نشسته‌ام در پارک

تو نیستی قدم ماه مانده بر جایت

هزار جاده اگر بین ما دو تا راه است

هنوز مضطربم از نگاه گیرایت

هزار بوسة غمگین روان کنم با باد

ز مرز اگر بگذارد بدون ویزایت

1 میزان 1389


 
 
 
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٩
 

یک رباعی و یک غزل جدید بعد از مدتهای مدید بی‌شعری:

 

شب راز سیاهی است میان من و تو

نه شمع و نه ماهی است میان من و تو

ما مثل دو روحیم که پیچیده به هم

خورشید، تباهی است میان من و تو

 

***

          خبری نیست

نوشته‌ام خبری نیست بی تو، آه کشیدم

و با مداد سیاهی، چهار راه کشیدم

چهارراه و هر راه سمت جاد‌‌‌ه‌ی بن‌بست

ببین که بر نرسیدن عجب گواه کشیدم

و در ادامه‌ی نقاشی‌ام، به جای خودم، شب

به جای صورت زیبات عکس ماه کشیدم

به جای دختر نازم، میان دست قشنگت

شراب ناب حلال از پیِ گناه کشیدم

هوای نامه چه سرد است! پس برای شماها

دو شالگردن آبی راه‌راه کشیدم

حرام باد می‌ای که بدون یاد تو خوردم

بدون کام تو سیگار نه! که کاه کشیدم

تمام کاغذ نامه که پر شد از دو سه تصویر

ورق زدم دل بیچاره را و آه کشیدم

1 میزان 1389


 
 
 



محصولات ویژه