این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

 
مورچه‌ها و زمستان
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳٩٠
 

ما مورچه‌هایی سرگردانیم

که سیل

لانه‌مان را همراه ملکه برده است

یک دانة درشت برف کافی است تا لحافی باشد برای زمستان

×××

زمستان

بی‌هیچ چمدانی از راه می‌رسد

انگار اصلاً به سفر نرفته بود

×××

پاهایشان را آرام برمی دارند و آرام بر زمین می‌گذارند

حتی نمی‌توانند برگها را به خش‌خش درآورند

آنها فقط مورچه‌اند

×××

زمستان از راه می‌رسد

و جنگل هیچ دانه‌ای را زمین نینداخته

وای به حال مورچه‌ها

×××

به همه چیز عادت می‌کنی

به زیر دست و پا شدن

له شدن

و حتی مرگ

وقتی مورچه‌ای باشی و کارگرت بنامند

×××

مورچه‌های کارگرند

که زیر دست و پا له می‌شوند

و حشره‌کش‌ها

آنها را هدف می گیرند

وگرنه ملکه و درباریان

چند متر در عمق زمین

به وطنشان می‌اندیشند

و به تولید مثل

×××

جنگل نمی‌تواند به ساکنانش آسیب برساند

اما می‌تواند آنها را گرسنه نگاه دارد

تا زمستان از راه برسد

زمستان کار را تمام خواهد کرد

×××

وقتی برفها آب شوند

اجساد زیادی را خواهی دید

مورچه‌هایی که برف غافلگیرشان  کرده بود

×××

تا به حال رد پای مورچه‌ای را در زمستان دیده‌اید

که بر برف قدم گذاشته باشد؟

همیشه زمستان است که بر مورچه‌ها فرود می‌آید

×××

کمی دورتر از لانه

دو مورچه مشغول بازی بودند

که دانه‌های درشت برف

بازی‌شان را ناتمام گذاشت

حالا تا بهار هم آنها به لانه نمی‌رسند

 


 
 
 
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳٩٠
 

پایان همه رمانها

حادثه‌ای است که به تو ختم می‌شود

من اما بی‌هیچ حادثه‌ای

از تو شروع می‌شوم


 
 
یک شعر کوتاه
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ،۱۳٩٠
 

مرگ همچون زن همسایه

در کوچه نشسته و مرا نگاه می‌کند

امروز در خانه می‌مانم


 
 
 



محصولات ویژه