این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

 
 
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٩
 

یک رباعی و یک غزل جدید بعد از مدتهای مدید بی‌شعری:

 

شب راز سیاهی است میان من و تو

نه شمع و نه ماهی است میان من و تو

ما مثل دو روحیم که پیچیده به هم

خورشید، تباهی است میان من و تو

 

***

          خبری نیست

نوشته‌ام خبری نیست بی تو، آه کشیدم

و با مداد سیاهی، چهار راه کشیدم

چهارراه و هر راه سمت جاد‌‌‌ه‌ی بن‌بست

ببین که بر نرسیدن عجب گواه کشیدم

و در ادامه‌ی نقاشی‌ام، به جای خودم، شب

به جای صورت زیبات عکس ماه کشیدم

به جای دختر نازم، میان دست قشنگت

شراب ناب حلال از پیِ گناه کشیدم

هوای نامه چه سرد است! پس برای شماها

دو شالگردن آبی راه‌راه کشیدم

حرام باد می‌ای که بدون یاد تو خوردم

بدون کام تو سیگار نه! که کاه کشیدم

تمام کاغذ نامه که پر شد از دو سه تصویر

ورق زدم دل بیچاره را و آه کشیدم

1 میزان 1389


 
 
 



محصولات ویژه