این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

 
خيالپردازی
نویسنده : علی جعفری - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥
 

دستانت را باز کن

مرا در آغوش بگیر

آوازهای محزون بخوان برایم

کاش این شب

این خیالپردازی ها

همچنان بماند

و آغوش تو مرا کودک پندارد

((روزگار غریبی است

نازنین))

بی آن که بخواهی از جغرافیای نگاهت

پرت می شوم

بی آن که مرا دوست بداری

بار سفر می بندی

و دوستانم تنها صدایم می زنند

بی آن که آغوشت را برایم بگشایی

خیال راه های دور در آغوشت می گیرند

و شهر بی تو مرا حبس می شود

شهر های بسیاری را گشته ام

از آسمان های یکرنگ امیدی نیست

آغوشت را باز کن

صبح از آغوش تو بر می خیزد

                            مهر ۸۵


 
 
 



محصولات ویژه