جام جهان بين مرا به خويش فرا مي خواند

تا سرخي لبهايت را تماشا كنم در آن

آنقدر

كه از ياد ببرم

هر آنچه را كه مرا از لبهاي تو رانده است

سال هاست مردمان

با آرزوي طعم گس لبهاي تو

لب به لب اين پياله ها شده اند

پس ديگر فريب نمي خورم

من طعم گس لبهاي تو را مي خواهم

و از اين پياله ها هيچ كاري ساخته نيست

براي من

 راهي كه به باغ لبخند تو مي رسد زيباست

نه راهي كه به درياي شمال يا جنوب

براي من

شبها وقتي ممنوع است

 كه تو در آسمان ماه باشي

آنگاه هر كس تو را مي بيند ديوانه ايست

 كه جز با پياله روزگار نمي گذراند

من از آسمان و ماه و ديوانه ها بيزارم

من طعم گس لبهاي تو را مي خواهم

                                            ۳۱/فروردين/۸۶

/ 36 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوراحمد پاييز

سلام حضرت جعفری! اميد است سلامت باشی و موفق در برنامه های زندگی غزل های عاشقانه ات را خواندم دير سال زنده باشی رفتم

مغربی

طعم گس؟! چرا گس؟ و چرا آپ نمی کنيد؟

زهرا توکلی

سلام علی آپ کن منتظريم شعری غزلی دوبيتی موفق باشی

الياس علوي

سلام علي عزيز دلم براي موهاي بلند و پريشانت تنگ شده. از كي تا حالا شعر سپيد مي گي ؟ ولي يكي دو تا نظر كوچولو داشتم توي اين شعر مي شد ايجاز بيشتري داشت. به خصوص اينكه چند كلمه چند بار تكرار مي شود. آن هم كلماتي كه ستون اصلي شعر است. طعم گس لبهايت را مي خواهم. اين جمله يك بار در اول و يك بار در وسط و يك بار در آخر تكرار مي شود. كه به نظرم حداقل به راحتي مي شود وسطي را حذف كرد. شاد باشي و شاد

نگاهی نو

سلام دوست عزیز ساز همه اش خوش آهنگ است به خصوص شکسته اش نگاهی نو با مطلبی در باره نگاهی بر ویرانه های فرهنگی به روز است http://www.n-zaki.blogfa.com/

امان

سلام علی جان دلم برات تنگ شده کجايی؟ ممنون که شعرم را نقد کردی چشم سعی می کنم بهتر شعر بگم هميشه مارا مورد لطف قرار ده با امتحاناتت چطوری؟ به روز شو چه خبره؟

علی شاهد

سلام عزيز غزلی برای آوارگی مجدد سيد ضياء قاسمی با مطلع : دستِ علي کوچکت در دست ، رد مي شوي از مرز ، آواره! پايدار باشی

سلام و درود خواندم و دقيق تر شدم زبان خودش را داشت و زيبا بود با شناختي كه از شما به عنوان موسيقي ... دارم فكر ميكنم زيباتر از اين هم مي شد يك دستي داشت علي جان

محمود جعفری

همنام عزيز سلام! زبانت گرم وسرت سبز! هميشه اين چنين بارانی باشی