می خواستم نقدی بر کتاب معصومه احمدی بنویسم ولی حرص مال دنیا باعث شد نقدی رو که این جا قول داده بودم بگذارم فرستادم مجله شعر که اونجا چاپ بشود وپولی هم گیرم بیاید .از معصومه جان معذرت می خواهم .

یک غزل جدید  می گذارم:

پیمانه ی لبت لبریز از شراب

وصلیم ما به هم مانند گل به آب

با آتش تنت از حال می روم

این نسبت تو است با هرم آفتاب

شیرینی نگاه ،لبهای پر شکر

تسلیم می شویم در گیر پیچ و تاب

افسانه ای عجیب آغاز می شود

هر بار خوانده ام تن می دهم به خواب

پرنور و روشنم وقتی که با منی

ای آفتاب شب بر پیکرم بتاب

/ 4 نظر / 9 بازدید
علی جعفری

سعید توکلی

درود بر تو علی جان منم مشتاق دیدار بودم که اومدم عرض ادب بکنم. غزل نابی هم اینجا خوندم. دست خوش. باز به تو سر می زنم

روح الله واعظی

سلام علی جون. وبلاگم راآپ کردم. سری به سر پر درد من هم بزن. دمت گرم بابا خیلی اقتصادی شدی . شاد باشی عزیزم.

سهراب سیرت- از بلخ

سلام آقای جعفری !! از آشنایی با وبلاگ تان خوش شدم...خوش دارم شما با هم در ارتباط باشیم ...