کبریت بکش نیمه ی تاریک تنم را

آتش بزن این یخ زدگی بدنم را

بگشای و مرا تنگ در آغوش بگیر و

چون پیرهنی گرم بپوشان بدنم را

در من بدوان ارتش وحشی لبت را

چون شوروی سرخ که گیرد وطنم را

غارت کنی از من همه ی خاطره ها را

این چهره ی اندوه، و این دیده ی نم را

زیباست پس از آن که به آتش بکشانی

 بنشینی نظاره کنی سوختنم را

لاجرعه بنوشان که شرابی است لبانت

آن سان که به مستی بکشاند کفنم را

/ 8 نظر / 17 بازدید
سودي

تنها بدین خاطر که دوست بدارم زاده شدم /خدای من این را میدانست /و پدران و مادرانی که /بدین سبب به زحمت هزار ساله افتادند /تنها برای آنکه دوست بدارم ،آمده ام

سودي

ارغوان /این چه رازیست که هر بار بهار /با عزای دل ما می آید /که زمین هر سال از خون پرستو ها رنگین است /وین چنین بر جگر سوختگان /داغ بر داغ میفزاید /ارغوان،پنجه خونین زمین /دامن صبح بگیر / و ز سواران خرامنده خورشید بپرس /کی بر این دره غم میگذرند؟..

فاطمه روشن

سلام اقای جعفری عزیز خیلی قشنگ بود موفق باشیدو از اینکه سرزدید سپاسگذارم

رایحه بهاری

زیباست پس از آنکه به آتش بکشانی بنشینی نظاره کنی سوختنم را سلام شعر زیبایت را خواندم اگر به دیدن وبلاگم بیای خوشحال میشم

کلبه عاشقان

سلام شعرتان عالی بود امروز اپ کردم امیدوارم که بیایید خدانگهدارتان

زهرا توکلی

سلام شعرت زیبا ست مخصوصا خیلی قشنگ شروع شده ولی اگر شوروی سرخ را نمی آوردی شاید زیبا تر هم میشد خوش باشی و سر فراز

اختر سهیل

سلام