این غزل تقدیم به بهترین من در زندگی، رحیمه جان

درختها همه مجنونِ بیدِ موهایت

جهان وسوسه پاشیده بر سراپایت

دو چشم پاک نشسته است، زیر ابروها

دو قاچ میوة ممنوع سرخ، لبهایت

به روی نیمکت شب نشسته‌ام در پارک

تو نیستی قدم ماه مانده بر جایت

هزار جاده اگر بین ما دو تا راه است

هنوز مضطربم از نگاه گیرایت

هزار بوسة غمگین روان کنم با باد

ز مرز اگر بگذارد بدون ویزایت

1 میزان 1389

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مقتدر

عزيز سلام خوبي روزگار خوش ميگذرد؟

صاحبی

دلنشین برای من که شعر نمی دانم همیشه شاعر و همیشه مشتاق زندگی باشین به امید دیدار

هادي

سلام علي جان خوشحالم شعر جديدي ازت مي خونم. جور باشي.

صداسلطانی

سلام! غزل زیباییست تبریک میگم به بهترین تان... منتظرم!!!

معصومه حسینی

خیلی قشنگ بود. تبریک می گم.