این ابرها بوی تو را دارند

و اگر ببارند

به یاد گریه های گاه و بی گاه تو می افتم

به یاد شانه های تو که زیر انگشتانم آرام می لرزیدند

حالا

من شانه هایم می لرزد

ای کاش امشب باران ببارد

سپس ابرها به سمت تو حرکت کنند

شانه های تو را بلرزانند

بهانه ی خوبی است تا دوباره انگشتانم را

روی شانه های تو بگذارم

و شانه هایم آرام بگیرند

/ 35 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هيرو

سلام شعر قشنگی بود خيلی لذت بردم شاد باشی و شاعر

الياس علوي

علی عزيزم دلتنگ ساده‌گی و مهربانی ات هستم اين لامصب را هم که به روز نمی‌کنی به ديدنم بيا

آزاد

سلام دوست گرامی ، علی عزیز تصویر کناره ی وبلاگتان چقدر شاعرانه است . یک صندلی خالی در وسط جاده ی بی انتها .... خواندن شعرهایتان بسیار خوشحالم کرد . اگر اجازه دهید من لینک وبلاگ شما در لیست دوستان چشمه ریگی می گذارم . امیدوارم موفق و سربلند باشید . به امید دیدار...آزاد

دکتر مجتبی کرباسچی

سلام امروز" اشنائی شمس با مولوی " و" شعر شهریار دربزرگداشت مولوی " رابخوانید فردا با "راز ماندگاری اسلام"و "مقصود من از کعبه وبتخانه" شیخ بهایی بروزم صاحبدلان

آزاد

با سلام دوست گرامی ، شهادت تعدادی از دانش آموزان هم وطن ، در حادثه ی غم انگیز بغلان تسلیت باد . به امید دیدار...آزاد

موسی

سلام و درود! شعرهايتان زيباست از خواندنشان لذت بردم. دوست عزيز خوشحال می شوم اگر به کلبه من هم بياييد. نظرتان را هم در مورد تبادل لينک برايم بگوييد.

کاظم حميدی رسا

سلام دوست عزيز شايد فراموشم کرده باشی خيلی وقت است که نديدمتُ آروز می کنم جاری باشی چون رود شعرهای زيبايت را می خوانم ولذت می برم

حبيب

درود و سلام و تبريک. زندگی سبزتان آرزوست.شاد و دير پا بمانيد!

ليلا

قشنگ بود .