اينجا اقيانوسی است شور ...

ای کاش باد بیاید

باد

بادی تند

چون ابتدای ویرانی

که مرا بلند کند از جایم

و بی هیچ چمدانی

به پرواز در آیم

مرا ببرد به شهری دور

شهری که در کتابهای کهن

افسانه هایی از آن خوانده ام

شهری که شاه زادگان پرده نشین

به غریبه گان بی نام و نشان دل می دهند

و کبوتران دست آموز

نامه های عاشقانه شان را

با مهر های بوسه به من می رسانند

* * *

پنجره اتاقت را باز کن

آسمان آفتابی  صاف

وهیچ بادی نمی وزد

حتی در شهر های افسانه ای هم

کسانی هستند که آرزوی پریدن از لبه ی این بام بلند را دارند

شاید از کوچه ها خسته شده باشی

شاید از خیابان  از اتوبوس

شاید می خواهی خودت را کنار بگذاری

اینجا اقیانوسی است شور

که بیرون پریدن از آن

مجالی است فقط برای نوشتن شعری غمگین

دوباره آب تو را خواهد بلعید

                                  ۳۰/آبان/۸۵

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا توکلی

وبلاگت خيلی قشنگ شده شعرت قشنگ تر گاهی احساس کردم مشوش شده و گاهی بعضی تغيير زبان ها آدم را کمی از خود حست دور ميکند البته من شايسته نقد نيستم شاعر تويی خيلی زيبا بود يا علی

زهرا

سلام قالب وبلاگت قشنگه مخصوصا به اين شعرت خيلی مياد. موفق باشی

آرش

سلام شعرهای کوتاه ٬ کمی غمگين و زيبايی داريد که ساده اما پر احساسند قالب خوبی هم داريد موفق باشيد

مهراوه

خنک ان قماربازی که بباخت هر چه بودش بنماند هيچش الا هوس قمار اخر عالی بود من از تو قصر خيال می سازم و غروب که موج ان را شست گريه نمی کنم لذت بردم همين طور ادامه بده خيلی خوب مينويسی گرچه کم مينويسی.

سامرند

سلام اغا خودت گلی نوشتهات گله شعرات ماهه دیگه چی بگم در ضمن قالب وبلاگتم عالمو ترکونده یاحق

محمد کاظم محقی

اومدی یه شب یه خاطره یه هوای بسته و یه دلی که غم داره اومدی اما چرا؟ عطر نفس هات خاموشه اومدی شادی بیاری ولی چشمات میگه چاه های دلت همگی غصه دارند و نمی جوشه عزیزم دنیانمی ارزه به غم من و تو هم یه زمانی همه افسانه می شیم قصه مردم دیو انه می شیم تو بذار عطر نفس هات بپیچه مثل پیچک که می پیچه دور گل های تو باغچه تو بذار عطر نفس هات بپیچه دور این شاعر آواره تو کوچه

رحيمه

خيلی وبلاگت زيباست واين شعرت زيباتر موفق وپيروز باشی

زهرا ت.کلی

آپ کن من هم مطلب ميگذارم به زودی سر افراز باشی

زهرا ت

سلام يک چيزی نوشته ام تو هم آپ کن منتظرم